خرید بک لینک
اولین باری که یک کرم شبتاب دیدم،در یک لحظه ترسیدم.البته اولش متوجه نشدم که کرم شبتاب است.نصف شب بیدار شدم.دیدم یک نقطه ی نورانی روی بالشم دارد می رقصد.فکر کردم یکی از هزاران نوری است که از پنجره،توی اتاق می ریزد.بعد متوجه شدم که نقطه ی نورانی،متحرک است و ترسیدم.نمی دانم شاید تعجب کردم.بعد متوجه شدم که یک کرم شبتاب است و لبخند زدم.ولی متاسفانه داشت می آمد روی بدنم و من به شدت از حشرات می ترسم و بر اساس یک حرکت غریضی له اش کردم و نور اش در یک لحظه خاموش و روشن شد و بعد به کلی خاموش شد.همه ی این ها در چند ثانیه اتفاق افتاد.حقیقت اش دلم برایش سوخت.خیلی زیبا بود.

برچسب: نویسنده: مهدی بختیاری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 20:19

باید بی خیال یک چیزهایی بشوم.ما مثل یک جوهریم که درون لیوان آب چکانده می شویم.در لحظه ی یک،خالصیم و با گذشت زمان،غلظت مان کم می شود.خلوص در اینجا چیزی است به نام انسان بودن که با گذشت زمان کم می شود.اینکه هر روزی که می گذرد نسبت به آدم ها بی تفاوت تر می شوم من را یاد همین قضیه ی جوهر و لیوان آب می اندازد.دارم جنگلی می شوم؟ خب آزارم به کسی نمی رسد ولی فاقد هر نوع احساس دلسوزی نسبت به آدم ها شده ام. جهان دارد برایم در هر لحظه ای در هر ابعادی تکرار می شود.جوهر و لیوان آب،انسان بودن و زمان

برچسب: انسان بودن وماندن,انسان بودن وانسان ماندن,انسان بودن و انسانیت,نمیدانی که انسان بودن و ماندن,انسان واقعی بودن,انسان بودن دشواری وظیفه است,انسان بودن تجسد وظیفه بود,که انسان بودن وماندن,انسان بودن تجسد وظیفه است,انسان بودن دشواری وظیفه بود, نویسنده: مهدی بختیاری تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 12:31

بعد از هجده سال درس خواندن می خواهم کارهایی را انجام دهم که در همان نه سالگی انجام می دادم.تصمیم گرفته ام که بروم سمت هنر و با آن زندگی ام را بچرخانم.آدم بی عرضه ای نیستم ولی این یک سالی که گذشت فاقد اعتماد به نفس لازم برای کار بودم و یکی از مهم ترین چیزهایی که فرد مصاحبه کننده به آن اهمیت می دهد همین اعتماد به نفس است.شغل رویایی من یک کارخانه،یک آزمایشگاه و آزمایش های کنترل کیفیت است ولی از آنجایی که استخدام خیلی کم شده است و می توانم بگویم در حال حاضر برای رشته ی من استخدامی وجود ندارد،مجبور شده ام در زیرزمین خانه یک چیزی تولید کنم.پیشنهاد دوستان همان

برچسب: می خواهید در آینده چکاره شوید؟,در آینده میخواهید چه کاره شوید,موضوع انشاء می خواهید در آینده چکاره شوید؟, نویسنده: مهدی بختیاری تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 12:31

دلم یک قرار دو نفری می خواهد،ترجیحا پاییز باشد و یا بارانی باشد و همینطور روز تعطیل باشد.دلم یک قرار دو نفری در روز تعطیل بارانی می خواهد که برایش به پدر و مادرم جواب پس ندهم و همینطور وقت خداحافظی هیچ تعهدی نداشته باشم.دلم یک قرار ساده ی دوستانه می خواهد.همین.

برچسب: نویسنده: مهدی بختیاری تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 12:31

به پوچی رسیدن حسی است که گاهی،بعضی،به دلایلی به آن می رسند.مثل یک جور انفجار که ویران می کند و بعد از نو می سازد و البته این ساختن بستگی به خود فرد دارد که بخواهد بسازد یا در بین ویرانی ها قدم بزند و دست آخر برسد به سینه ی قبرستان.تعداد کمی از انسان ها می خواهند بسازند و به همان مقدار انسان هایی هستند که بین ویرانه ها قدم می زنند و بعد کم می آورند و می روند سینه ی قبرستان و دسته ای دیگر هستند که بسیارند و نمی خواهند بسازند و در ویرانه ها قدم می زنند و زندگی را به کام خودشان و دیگران زهرمار می کنند.

برچسب: انفجار بزرگ,انفجار بزرگ هوشنگ گلشیری,انفجار بزرگ کریگ هوگان,انفجار بزرگ در قرآن,انفجار بزرگ big bang,انفجار بزرگ دنیا,انفجار بزرگ و پیدایش زمین,انفجار بزرگ یا بیگ,انفجار بزرگ چیست,انفجار بزرگ بيگ بنگ, نویسنده: مهدی بختیاری تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 12:31

هندزفری ام را می گذارم.حالا نمی خواهم به چیزی فکر کنم.آهنگ سی سالگی آقای خواجه امیری پخش می شود.فقط می خواهم گوش کنم.حالا بیست و پنج سال زیر شوکر بودن با این آهنگ فراموش می شود.نفس می کشم.دارم بعد از بیست و پنج سال زیر شوکر بودن نفس می کشم.امروز فحش دادم.برای اولین بار از آن فحش های چیزدار دادم.خیلی حس خوبی داد.احساس کردم سبک شدم.حالا می فهمم چرا این همه آدم فحش می دهند.

برچسب: بستری شدن به انگلیسی,بستری به انگلیسی,بستری شدن, ای,بستری شدن مرتضی پاشایی,بستری شدن,بستری شدن مقام معظم,بستری شدن بیت الله عباسپور,بستری در بیمارستان روانی,بستری شدن بهنام صفوی, نویسنده: مهدی بختیاری تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 12:31

صفحه بندی